خوش آمدید - امروز : جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
اطلاعیه: رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.

دانلود رمان آخرین کیفر از مژگان رضایی راد

موضوع : آخرین رمان ها,اجتماعی,دانلود رمان,رمان,رمان عاشقانه,رمان معروف ایرانی

دانلود رمان آخرین کیفر از مژگان رضایی راد | PDF

آخرین کیفر

نام رمان: آخرین کیفر

نویسنده : مژگان رضایی راد

ژانر : عاشقنه

دینا دانلود

 

خلاصه:
عاشقی که برای رسیدن به معشوق خطا می‌کند.
زندگیش دست خوش اشتباهات بزرگ و کوچک می‌شود ، لجوجانه چشم می‌بندد بر خطا هایش.
آنقدر در خواسته هایش غرق می شود که اشتباه از پس اشتباه زاده می شود.
زمانی چشم‌ می گشاید که سایه شوم خطا بر زندگیش سنگینی می کند .
نه راه پیش می‌گذارد و نه پس.
و تقاص پس می‌دهد، آخرین کیفر…

مقدمه:
میان دست و پا زدن های زندگی،
عطر وجود خاطرات،
لذت شیرینی های گذشته را زیر زبانت زنده می کند.
اما افسوس که تلخی، شیرینی زندگی ات را مکیده است.
و این تلخ می کند کامت را،
بر هم می زند باور هایت را،
و از بین می برد،
رویاهایت را…!

“بسم تعالی”

آیه آخر را خواندم.
_وقت داره می‌گذره افسون.
ب*و*سه ای بر کلام‌الله مجید زدم و بر روی طاقچه کوچک خانه گذاشتمش.
نگاهم به ساعت دیواری کشیده شد، تیک تاک عقربه های ثانیه شمار، هماهنگ با تکان خوردن پاندول بود.
از هماهنگی ساعت اخم هایم در هم فرو رفتند و استرس سر تا پایم را فرا گرفت.
به این قسمت ماجرا فکر نکرده بودم، مثل همیشه رعشه به جانم افتاده بود.
اما باز هم طبق این مدت، صدای پدرم بود که مرا تشویق به انجام کارم می کرد.
_نکنه پشیمون شدی؟
سر برگرداندم و با تردید به چهره ی مردانه ای که موهای جو گندمی احاطه اش کرده بودند چشم دوختم.
_می ترسم بابا، از عاقبت این کار می ترسم.
گام های استوارش به سویم برداشته شدند و دست نوازشگر و پر محبت پدرانه اش، بر روی شانه ام نشست.
_گرفتن حق ترس نداره!
از حق نداشته ام سرم تیر کشید، پلک هایم را بر هم فشردم و افکارم را پس زدم، افکاری که پیله کرده بودند در ذهنم و قصد پروانه شدن هم نداشتند، آنقدر می ماندند که یا من بشکنم، یا زندگی ام!
زندگی که با دست های خودم به فاجعه ای عظیم تبدیلش کرده بودم.
دستی روی شکمم کشیدم، حس کردم، اما دیر.
نگاهم روی انگشت نشانم خشک شد، آب دهانم را به سختی قورت دادم، کاش زمان به عقب بر می گشت، کاش توان گفتن اشتباهاتم را داشتم، کاش زندگی آنقدر بی رحم نبود.
خاطرات در ذهنم جان گرفتند و یاد و خاطرم را بالاجبار به گذشته ها کشاندند.

از شوق زیاد روی پا بند نبودم.
برای خاطره سازی مفصلی برنامه چیدم، یک خاطره ای که تا عمر داریم نه از افکار مان و نه از زندگی مان پاک نشود.
خاطره ای پر از لذت، پر از آرامش، پر از شادی و زندگی!
نگاهی به ساعت مچی ام انداختم، دو دقیقه دیر کردن که به جایی بر نمی خورد.
هر لحظه قدم هایم تند تر، نفس هایم بلند تر و خنده هایم وسیع تر می شدند.
خوشی قسمت کوچکی از تعریف حالات من بود.
لذتی که سراسر وجودم را غرق در آرامش کرده بود را نمی شد با یک عصر پاییزی دل انگیز، با آواز خوش پرندگان عاشقی که کنسرت بر گزار کرده بودند بر روی شاخه ها و خش خش برگ های زردی که زیر قدم هایم موزیکال وار تکه تکه می شدند توصیف کرد.
حال من بهتر از آنی بود که بتوانم توصیفی برایش پیدا کنم.

 

دانلود


همراهان عزیز برای دریافت جدیدترین رمان هاو دلنوشته ها

و داستان های کوتاه در تلگرام خود به کانال دینا بپیوندید.

-بادبادک-ها-_دینادانلود رمان فصل بادبادک ها نوشته مهسا زهیری


برای دنبال کردن و مطالعه رمان های در حال تایپ اختصاصی نویسندگان

دینا دانلود و فعالیت در انجمن دینا دانلود به انجمن دینا بپویوندید.

Forums.Dinadl.ir


دانلود جدیدترین رمان های خارجی و ایرانی

http://dinadl.ir/


برای مطالعه رمان آخرین کیفر از مژگان رضایی راد به انجمن وبسایت رمان فور یو مراجعه فرمایید.


 

دانلــــود
۰ تا کنون ثبت شده است
تمام حقوق مادی و معنوی و طرح قالب برای "دینا دانلود | دانلود رمان جدید" محفوظ است و هر گونه کپی برداری خلاف قوانین می شود. گرافیک و طراحی : پارس تمز