خوش آمدید - امروز : پنج شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷
اطلاعیه: رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.

دانلود رمان زمهریر هور

موضوع : اجتماعی,رمان عاشقانه

 دانلود رمان زمهریر هور

دانلود رمان زمهریر هور

دانلود رمان زمهریر هور

دانلود رمان زمهریر هور

نام کتاب : زمهریر هور

نام نویسنده : معصومه آبی

ژانر:  #عاشقانه #اجتماعی

تعداد صفحات : ۱۵۲۱

امروز برای شما عزیزان بر روی سایت ” دینا دانلود ” برای دانلود قرار داده داده شده است.

قسمتی از رمان : زمهریر هور با هم بخونیم

یخبندان هیچگاه پایان نخواهد پذیرفت وقتی خودت زمستان باشی ! آخرین فصلِ سال را هیچ پایانی نیست . . . .

رنگِ خون چون یاقوتی می درخشد وقتی بر سپیدی برف جاری شود .

خون می خواهد برایِ پایانِ زمهریرِ وجودش . .

ماکان مردی است پر از خشم ، پر از سرما .

قسم خورده تا دستِ لرزان و دلِ یخ زده اش آرام نگیرد

مگر زمانی که طعمِ خون را زیرِ زبانش حس کند . . .

آنقدر قساوت دیده که خود ، قلبش را به دست گرفته و تقدیمِ زمستان کرده است . .

تا ببارد . . تا یخبندان شود . .

تا قندیل ببندد . .

تا بکشد یا بمیرد . . .

قصه ای که جز بارشِ بارانِ خون بر سپیدی برف پایانی نخواهد داشت . . .

زمهریرِ هور : خورشید یخ زده ،

جهنمِ سردِ خورشید ،

جایی که سرمایِ وحشتناک پایانیِ ندارد .

پایانِ همه چیز .


دانلود رمان زمهریر هور

به آرامی از الی در گذشتت ق قد و قامت بلندد در پالتو
ِ
ِ ی ستیاهی که تا رو
ی
ِط زانویش کشیده میشد ، فرو رفته بود .

همانطور که به خانه ی قدیمی و حی
ا
پر از برگ و آ*د*غ*ا*ل خیره بود ، به آرامی گفت :
– چمدون و سایلم بیرونه ، بیارشون تو .
ِ
مرد دوم ، مکثی کرد ق دلش می خواست مخالفتی کند یا چیزی بگوید اما . .
ترجیح داد سکوت کند .

بیرون رفت و کمی بعد هن و هن کنان بازگشتتت ، دو بار دیگر هم این کار را
ِ انجام ا
ِ داد و سپس در را بست و در تمام ین پالتو پود همانجا
مدت مرد
ایستاده و به خانه خیره بود .
همانطورکه با دست لباسش را می او ا
ِ
تکاند ،کنار یستاد :
– جا
ِ
ی بدی نیست .
ِ ولی کنار
ِ مرد ی حرفزدن نداشتت، نه تا
اد قصتد یددکرد و نه تکذیبش.
ساختمان پی
ِ
ن خیره اد می سنجید ، خانه ای قدیمی و
ِ
ش رویش را با چشما
متروکه . کلنگی نبود اما بی شک برای اینکه تبدیل به مکانی برای زندگی شود
هم ، کار بسیار داشت .

پنجره هایش چوبی و قدیمی بودند و این نشان از قدمتش داشت

قبعضی لنگه
هایشان از لوال آویزان بودند و با هر بادی تکان می خوردند و صدای
ناهنجاری تولید می کردند . شتیشته ی بعضتی دیگر شتکستته بود و تصتوی
ِ
ر

دانلود رمان زمهریر هور

نامطلوبی ارا ه می کرد .

ستتطح یاط را پوشتتانده بودند اما فقآ آنها چهره ی حیا

بزرگ و دلباز را کثیف و بد منظره نمی کردند ق آ*د*غ*ا*ل های زیادی اینجا
و آن
جا بر زمین ریخته بود .

گوشه ای خرت و پرت های چوبی شکسته روی هم تلمبار شده و جایی دیگر
، لباس های پاره.
ِ
مرد پالتو پود سری تکان داد :
– جای بدی نیست . ولی کار زیاد داره .
باالخره رضایت داد لب بگشاید.
ِ
مردکناری اد هم خوشحال از واکنشش، لبخند زد :
ِ – میدونستم ت
خوش میاد ماکان .
ماکان دوباره پوزخندد را تکرار داد :
-حاال مونده تا تبدیل بشه به اون چیزی که من میخوام. . .
ِ آرام خرما
قدمبرداشتت ، نگاه یی رنگش به ستنگینی به اطراف می چرخید . با
وجود عادی حرکت مردمک ها
ِ
بودن یش اما حسی به آدم دست می داد که
گویا او بر هر شی مکث و آن را تجزیه و تحلیل می کند .
از پله های جلو
ِ
کوتاه
ِ
ِ ی دو لنگه
ستتاختمان باال رفتند و از در ی چوبی داخل

شدند . ماکان اندکی جلوتر ایستاد و سر به سمت عقب چرخاند :
– قدمتش چند ساله ؟!
ِ و مخاطبش داد :

امیدوارم رمان زمهریر هور خوشت اومده باشه اگه خوشت اومده پس یکم برو پایین تر رمان رو با فرمت های دلخواهت دانلود کن

اگر شما نویسنده رمان زمهریر هور هستید و از انتشار این رمان در سایت  دی ال  رمان ناراضی هستین  در قسمت  نظرات  در میان  بگذارید !

منبع تایپ رمان : roman4u.ir

دانلــــود
برچسب ها
, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
۰ تا کنون ثبت شده است
تمام حقوق مادی و معنوی و طرح قالب برای "دینا دانلود | دانلود رمان جدید" محفوظ است و هر گونه کپی برداری خلاف قوانین می شود. گرافیک و طراحی : پارس تمز