به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید
کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید. (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶
خانه » آخرین رمان ها » دانلود رمان مومیایی از پگاه P*E*G*A*H |فرمت pdf

دانلود رمان مومیایی از پگاه P*E*G*A*H |فرمت pdf

رمان مومیایی از پگاه P*E*G*A*H |دانلود فرمت pdf

MOMYAEI-DINADL.IR_-300x271 دانلود رمان مومیایی از پگاه P*E*G*A*H |فرمت pdf

نام رمان : رمان مومیایی

نام نویسنده : P*E*G*A*H

ژانر: رمان اجتماعی , رمان عاشقانه , رمان مومیایی

تعداد صفحات :۷۷۷

فرمت : pdf

 

خلاصه رمان مومیایی:

جنایت…جنایت پشت جنایت.قصه حماقت ها،سادگیها و باختنهای هر روزه من و تو.

قصه اشتباهاتی که حتی خدا هم به جبرانش اراده نمی کند.

قسمتی از متن رمان مومیایی:
– اگه مشکل مامان بابات این یه وعده غذاییه که تو خونشون می خوری بگو تا نقدی حساب کنم.

مگه تو این مدت گذاشتم یه قرون واسه کفش و لباست خرج کنن؟ بده می خوام دخترشون با

سربلندی بیاد تو خونه من؟ مگه همین مامانت نبود که می گفت دختر من زن بیوه نیست که

انقدر راحت و ساده بدمش به تو؟ کم واسه طلا و رخت و لباس و مهریه سرم غر زدن؟

اگه جشن نگیرم که زنده م نمی ذارن.
دلم گرفت. هیچ وقت این طور مستقیم از خانواده ام انتقاد نکرده بود.
– الانم دندم نرم، وظیفمه. چشم. انجام میدم، اما از دیوار مردم که نمی تونم بالا برم. بیا.

این کف دست من. اگه مو داره بکنن.
سعی کردم از پدر و مادرم دفاع کنم.
– اونا هم گناهی ندارن. از آبروشون می ترسن. از حرف مردم.
ناراحت بود. ناراحت تر هم شد.
– واسه چی از آبروشون می ترسن؟ به خاطر کدوم کار خلاف شرع؟ به خاطر کدوم گناه؟

مگه چی کار کردیم؟ تو زن رسمی و عقدی من هستی. تا حالا شده یه شب پیش من بمونی؟

هر قانونی واسه من گذاشتن گفتم چشم. تارا دیرتر از ده شب نباید بیاد خونه. چشم.

خارج از شهر حق ندارین با هم برین. چشم! شکمش رو بالا نیاری. چشم! فکر کردی

خوشم میاد هر بار که دستمو دور گردنت میندازم یا باهات شوخی می کنم بهم چشم غره برن؟

به خدا من پوستم خیلی کلفته. هر کی جای من بود پاش رو تو خونه شما نمی ذاشت.

دستتم می گرفت می برد خونه خودش. ببینم کی می تونه شاکی بشه؟
حق داشت. تمام حق ها با او بود. تمام فشارها را یک تنه تحمل می کرد. به دیوار تکیه دادم

و سرم را پایین انداختم.
– مثل این که خیلی دلت پره. نمی دونستم انقدر از من و خونوادم ناراحتی. اگه این جوریه

من به جای خودم و اونا ازت عذر می خوام.
انگشتانش را بین موهایش فرو برد و کمی پوست سرش را کشید و بعد جلو آمد و مرا در آغوشش گرفت.
– نه زندگی، ناراحت نیستم. اصلا مگه میشه از تو ناراحت بشم. فقط اعصابم داغونه. زود از کوره در میرم. یه کم تحملم کن تا این روزا بگذره. باشه؟
سرم را بلند نکردم. دستم را دورش حلقه نکردم.
– فکر کردی خودت تنها تحت فشاری؟ فکر کردی به من خیلی خوش می گذره؟
چانه اش را روی سرم گذاشت.
– می دونم زندگی. می دونم.
– قبلا واسه هر کاری فقط رضایت بابام کافی بود. الان صد تا وکیل وصی پیدا کردم. واسه یه مسافرت ساده باید به هزار نفر التماس کنم.
نفسش را حبس کرد. شانه هایم را گرفت و مرا به عقب راند و در چشمانم خیره شد و بعد با صدا خندید.
– پس بگو. اینا همش نقشه بود که دل منو به رحم بیاری. آره؟

دینا دانلود | جدیدترین رمان های ایرانی و خارجی  | http://Dinadl.ir

مطالب مرتبط : رمان امواج آرامش

برای دانلود رمان مومیایی با فرمت پی دی اف به باکس دانلود مراجعه نمایید

باکس دانلود
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون یک نظر ثبت شده است.

  1. سلام
    فقط میتونم بگم رمانت واقعا عالی بود . هیچ جای ایرادی توش نیست هم قلمت خیلی روون و خوب بود و هم موضوعت و تصویر پردازیت . من از اونایی هستم که معمولا بعد خوندن رمان نظر نمیدم اما خیلی ازاین رمان خوشم اومد حیفم اومد نظر ندم . هر چند آخرش فکر میکردم به پاتریک میرسه اما پایان داستانت هم قشنگ بود و کلیشه ای تموم نشده بود .

تمام حقوق و مطالب برای وبسایت دینا دانلود محفوظ بوده و هرگونه سوءاستفاده و کپی برداری پیگرد قانونی دارد.