ـــــــــــــــــ به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید
اگر صخره در مسیر رود نبود ،رود هیچ آوازی از خود سر نمی داد.
خوش آمدید - امروز : پنج شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷
خانه » آخرین رمان ها » دانلود رمان عشق ذهنی از آرمان فیروز PDF

دانلود رمان عشق ذهنی از آرمان فیروز PDF

دانلود داستان کوتاه عشق ذهنی از آرمان فیروز PDF

eshghe-zehni-Dinadl دانلود رمان عشق ذهنی از آرمان فیروز PDF

نام داستان کوتاه: عشق ذهنی

نویسنده: آرمان فیروز

ژانر: عاشقانه- اجتماعی

مجموعه داستان های کوتاه حس ابدیت

انتشار اختصاصی : دینا دانلود

Www.Dinadl.ir

 

” عشق ذهنی ” (۱ )

 

امروز تو را در تلویزیون دیدم. با چشم های درشت و قهوه ای رنگم، دیدمت. خودت بودی. دلم لرزید. طاقت دیدنت را ندارم اما چه کنم که دلم گرفتار احساس تو شده و خیال بیرون رفتن هم ندارد. می خندم. همچنان می خندم. با دیدن چهره نقش بسته تو در ذهنم، بغض گلویم را فشار می دهد و من نمی توانم خود را کنترل کنم. اشک های گلگونی ام به سرعت به پایین سرازیر می شوند. نمی خواهم که از تو دور باشم. نمی خواهم. نمی خواهم.

 

دیوانه شده ام. دیگر طاقت دوری از تو را ندارم. چه کار باید بکنم؟

 

با چه زبانی باید از تو بخواهم که دوستم داشته باشی؟ ها؟ به چه زبانی؟ به زبان انگلیسی؟ باشد. با کدام لهجه؟ با لهجه خودم و خودت؟ با لهجه آمریکایی؟ باشد. می خواهم که بگویی چقدر دوستم داری.

 

ناگهان حسی در دلم هشدار می دهد که ای احمق بیچاره! اصلا مگه او عاشق توست؟ اصلا مگه او تو را می شناسد که حال بگوییم اصلا عاشق توست یا نه؟

 

دلم می گیرد! تمام بدبختی های عالم بر دلم می نشیند. احساس پوچی و بدبختی می کنم. سرم به شدت درد می کند و حال و حوصله ی هیچ کس و هیچ چیز را ندارم. اینجا یک سوال پدید می آید!

 

آیا حال و حوصله ی تو را هم ندارم؟ و جواب این است: نمی دانم. واقعا جوابش را نمی دانم.

 

گیج شده ام. نمی دانم چه کنم! باری دیگر تصویر نقش بسته تو در ذهنم شکل می گیرد و خود را نمایان می کند. تمام اجزای جسم و صورتت را که می بینم، دوباره دلم می گیرد. گویی تمام غم عالم به روی دل ظریفم، انباشته می شوند.

 

” عشق ذهنی ” (۲ )

 

امروز حوصله هیچ کاری را ندارم. تنم کرخت شده و در سرم احساس بدی دارم. حس می کنم یک سری موجودات ریز و درشت در سر من مشغول ساخت یک بنای بلند هستند و با چکش هایشان به مغز من میکوبند. انگاری که سرم بر تنم سنگینی می کند. خیلی خیلی درد می کند. لب و لوچه ام هم آویزان است. دنیا در مقابلم تیره و تار شده است. به راستی چرا باید زندگی کنیم؟ مگر زندگی کردن چه فایده ای دارد؟ چه می خواهیم بکنیم در این دنیای لعنتی؟

 

(برای مطالعه ادامه داستان کوتاه فایل pdf را با لینک مستقیم از باکس دانلود دریافت نمایید)


همراهان عزیز برای دریافت جدیدترین رمان هاو دلنوشته ها

و داستان های کوتاه در تلگرام خود به کانال دینا بپیوندید.

eshghe-zehni-Dinadl دانلود رمان عشق ذهنی از آرمان فیروز PDF


برای دنبال کردن و مطالعه رمان های در حال تایپ اختصاصی نویسندگان

دینا دانلود و فعالیت در انجمن دینا دانلود به انجمن دینا بپویوندید.

Forums.Dinadl.ir


دانلود جدیدترین رمان های خارجی و ایرانی

http://dinadl.ir/

 

 

باکس دانلود
اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق و مطالب برای وبسایت دینا دانلود محفوظ بوده و هرگونه سوءاستفاده و کپی برداری پیگرد قانونی دارد.