بایگانی برچسب ها: داستان جالب

رمان سه تار از جلال آل احمد

رمان سه تار از جلال آل احمد

  رمان سه تار از جلال آل احمد       غلامعلی خان سلانه سلانه از پله های حمام بالا آمد. کمی ایستاد و نفس خود را تازه کرد و باز براه افتاد. هنوز دو قدمبرنداشته بود که دو باره ایستاد. انگشت به پیشانی خود گذارد ، شقیقه ها را اندکی فشرد و بعد ابرو ها را در هم کشید و چند مرتبه شیطان را لعن کرد. درست فکر کرده بود..   اکنون بیادش میآمد که وقتی خواسته بود غسل کند یادش رفته بود (استبراء)کند و حتم داشت الان نه غسلش درست است ...

ادامه مطلب