بنفشهرمان های دانلودی

دانلود رمان بنفشه با قلم زیبایی mahtabi22

دانلود رمان بنفشه با قلم زیبایی mahtabi22

خلاصه رمان :

یکی از ترانه های خواننده معروؾ رپ را با ؼلطهای فراوان باز خوانی می کرد .

سیاوش سرش را بلند کرد و با بنفشه چشم در چشم شد .

بنفشه چشم از سیاوش برداشت و نگاهش افتاد به نؽمه که وسط مؽازه روی چهارپایه نشسته بود و فنجانی در دستش بود .

چشمانش را ریز کرد، یادش آمد،

این خانم جوان، دوست سیاوش بود….

دانلود رمان بنفشه

شخصیتها واقعی هستن و اسامی و مکان ها تؽییر کردن…..
اسمم بنفشه ست، دوازده سالمه، کلاس اول راهنماییم، هنوز دوره ی ماهانه ام شروع
نشده، ولی این
دلیل نمیشه که بزرگ نشده باشم. از خیلی ازین دخترهای لوس و ننر هم بزرگتر و
خانم ترم. درسته
بابام همش بهم می گه اه برو اونور بچه، اه چه بچه ی اعصاب خورد کنی، اما من که
خودم می دونم
بچه نیستم، شما فکر می کنی خانم بودن به سن و ساله؟ یا به قد و هیکله؟ تازه من
خیلی هم ریزه میزه
نیستم، اگه یه بار بیاین کلاسمون می فهمین که از خیلی از همکلاسیام قدم بلندتره.
خانم معلممون منو
میز سوم نشونده. دوستم نیوشا بهم گفته سال دیگه همین موقع منم بالػ میشمو
دوره ی ماهانه دارم،
اون موقه دیگه کسی نمی تونه بهم بگه کوچولو، نیوشا خودش کلاس پنجم بالػ
شده، من می دونم برم
کلاس دوم راهنمایی دیگه بزرگ میشم، پس دیگه بهم نگین خانم کوچولو

دانلود رمان بنفشه

یک نفس حرؾ زده بود. آن هم در مقابل سوال یکی از آن زنان آنچنانی، که هر شب به
همراه پدر
جوانش وارد خانه اشان می شدند: خانم کوچولو اسمت چیه

همین سوال بهانه ی خوبی بود تا آنچه را که در دل داشت، بیرون بریزد.
این بنفشه ی دوازده ساله…
این بنفشه ی دوازده ساله که پس از جدایی والدینش مجبور شده بود به همراه پدر
خوشگذرانش
زندگی کند.
این بنفشه ی دوازده ساله که سایه ی مادری بالای سرش نبود،
این بنفشه ی دوازده ساله که خیلی خیلی بیشتر از یک کودک دوازده ساله می
فهمید…..
همین بنفشه ی دوازده ساله که با زندگی کردن در کنار پدرش با خیلی از مسائلی که
شاید متناسب با
سن و سالش نبود، آشنا شده بود….
همین بنفشه ی دوازده ساله…..

دانلود رمان بنفشه

زنی که به همراه پدرش وارد خانه شده بود با دهان باز به بنفشه نگاه کرد. شاید دیدن
این همه بلبل
زبانی از یک دخترک دوازده ساله برایش دور از ذهن بود.
رو به پدر بنفشه کرد: شایان، دخترت ماشالا چه سر زبون داره
شایان با اخم به بنفشه نگاه کرد: واسه چی تا این وقت شب بیداری؟ مگه فردا
مدرسه نداری؟ برو تو
اطاقت، تا نگفتم هم بیرون نیا
باز هم مثل همیشه، پدرش فقط بد اخلاقیهایش را برای بنفشه گلچین کرده بود.
باز هم مثل همیشه…..
بنفشه لج کرد: نمی رم تو اطاقم، می خوام برنامه ی تلویزیون نگاه کنم
-می گم برو تو اطاقت، بگو چشم
فردا صبحمنمی
رم، من که به تو کاری ندارم، تو الان با این خانمه میری تو اون اطاق دیگه، تا
ازون اطاق بیرون نمیاد

دانلود رمان بنفشه

باکس دانلود

دانلود نسخه pdf

رمز فایل ها در صورت نیاز : dinadl.ir

عضویت در کانال تلگرام این رمان
زیبا اندیشی
برچسب ها

رمان نویس

امیدارم از خواندن رمان ها لذت ببرید. ایدی تلگرام جهت درخواست رمان یا حذف رمان https://t.me/dinadl_ir

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

You have to agree to the comment policy.

15 + 18 =