دانلود رمان خانوم شیطون اقای مغرور با قلم زیبایی م . حسینی

    👇-1f3fb;
    پویا:چییییییی؟

    جناب سرهنگ من اهل ازدواج و این جور چیزا نیستم امکان نداره

    یه زنو بتونم تحمل کنم ،هر چی بگین انجام میدم ولی این یه موردو دیگه نه
    پشت بندش شروع کردم به حرف زدن
    -سرگرد بیات فکر نکنید خودتونم قابل تحملید ،سرهنگ من زن این اقا نمیشما،گفته باشم
    سرهنگ که حسابی کفری شده بود گفت
    سرهنگ:بسههههه با هر دوتونم …

    شما باید باهم ازدواج کنید تا ماموریت تموم بسه و گونه هر دوتونو توبیخ میکنم …مفهومه؟

     

    پویا

    باعصبانیت پرونده روپرت کردم روی میز…اهههه
    اخه توی این گیرودارانتقالی چی بود؟؟؟
    من ازاین کلانتری راضی بودم

    دانلود رمان خانوم شیطون اقای مغرور

    نمیدونم چی میخوان ازجون من
    باصدای درخودموجعموجورکردم
    بفرماییدی گفتم
    -سرباز:
    بعدازاحترام قربان سرهنگ گفتن سریعابه اتاقشون بریدکاره مهمی باهاتون دارن
    پاشدم
    لباسمومرتب کردم ورفتم سمته اتاق سرهنگ
    درزدم باصدای بفرماییدش رفتم تو
    احترام گذاشتم
    -سرهنگ:
    سرگردبیات سریعابایدبری فرداصبح بایداونجاباشی
    -من:
    اخه سرهنگ چه عجله ایه؟؟؟
    -سرهنگ:
    بایدبرنامه ریزی کنیدچون میخواین یه ماموریت بزرگ برید
    مثل اینکه چاره ای نبود
    بله قربانی گفتم
    خواستم بیام بیرون که بازسرهنگ صدام کرد
    -سرهنگ:
    سرگردبیات
    -من:
    بله قربان؟؟
    -سرهنگ:
    قضه ازدواجت چی شد؟؟؟
    هنوزم مصممی که ازدواج نکنی؟؟؟
    -من:
    بله قربان من تنهاییاموبیشتردوست دارم اصلاحوصله ی نق نق زناروندارم
    سرهنگ خندیدوسرشوباتاسف تکون داد

    دانلود رمان خانوم شیطون اقای مغرور

    رفتم بیرون پرونده هاروسره جاش گذاشتم ساعت۷شب بودوتعویض شیفت داشتیم..
    من بایدمیرفتم خونه
    بابچهاخداحافظی کردم
    دلم واسشون تنگ میشدخدامیدونه اونجاچی درانتظارمه…

    اومدم سوارماشین شدم وحرکت کردم سمته خونه…
    توی راه واسه خودم اهنگ میخوندم…
    کیف دنیااینه تنهاباشی…من اصلاحوصله زناروندارم واقعا

    ازشانس خوبم دختره سرهنگ مولای هم پیله من شده بودومنودوست داشت…ظاهرااینقدرباپدرش راحته که این جریانوگفته بهش
    چون پدرشم گیرسه پیچ داده به من که ازدواج کن
    ازدواج خوبه زن خوبه ادم بایدزن بگیره تاکامل بشه

    یکی نیست بگه بهش اقااااا من کاااااملممممم..
    والامن کاملم دوس دارم تنهاباشم چه گیری کردیم

    همینجوری واسه خودم حرص میخوردم وحرف میزدم
    رسیدم دم درباریموت دروبازکردمورفتم تو

    دانلود رمان خانوم شیطون اقای مغرور

    مادرم تنهازنی بودکه من دوستش داشتم…والبته خواهرم پریا…
    بعدازپارک ماشین رفتم سمته مادرم که همیشه عادت داشت جلوی راهم بیاد
    دراغوشش کشیدموپیشونیشوبوسیدم
    -مامان:
    خیرببینی مادر
    -من:
    سلااام برمادرعزیزترازجانم
    -مامان:
    سلام دردونه مامان خسته نباشی بیاتو
    باهم حرکت کردیم سمته سالن
    پریاروصداکردم ولی نبود

    روبه مامان گفتم
    -من:
    پریاکجاست؟؟
    -مامان:
    بانسترن رفتم بیرون یکم وسیله واسه دانشگاهش میخواست بخرن یکمم خریدکنن گفت شامم میخورن ومیان

    دانلود رمان خانوم شیطون اقای مغرور

    ازنسترن زیادخوشم نمیاد..ولی خوب دلیل نمیشه وقتی من خوشم نیادکسی باهاش رفت وامدنکنه..
    لباسامودراوردم ورفتم سمته حمام…بعدازدوش تمام خسته گیام دررفت..
    حوله رودورکمرم بستمواومدم بیرون

    جلوی ایینه به خودم نگاه کردم…
    همه میگن من جذاب ومغرورم…
    ولی خوب من واقعامغرورنیستم کم کم خودتون باهام اشنامیشین…

    ازخودم میگم واستون…
    من پویابیات هستم۲۸سالمه
    وسرگردم هستم…
    پدرم چهارساله که براثرسکته قلبی فوت کرده
    مادرم مریم جون وخواهرکوچکترم پریای۲۲ساله

    ازقیافم بگم که
    چشمای مشکی وموژه های فرخورده بلند مشکی دارم دماغم به اندازه است وپوستم گندمی روشنه…
    لب ودهنم به اندازه است
    وبه لطف باشگاهی که میرم اندام خوشگلی هم دارم..

    من معتقدم ادم بایدخوش تیپ وخوش هیکل باشه…ومن خودم هستما

    دانلود رمان خانوم شیطون اقای مغرور

    دانلود رمان خانوم شیطون اقای مغرور دانلود رمان خانوم شیطون اقای مغرور دانلود رمان خانوم شیطون اقای مغرور دانلود رمان خانوم شیطون اقای مغرور


    بر چسب ها :

    ثبت دیدگاه

      • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
      • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
      • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید