خلاصه رمان رهایم مکن :

    کدام را می توان انتخاب کرد ؟

    لباسی که به تن دارد ، وظیفه ای که بر او واجب است ؟

    یا عشقی که او را گرفتار کرده است؟

    به راستی میان عشق و وظیفه کدام را باید انتخاب کرد؟

    حقیقت های تلخ دامن گیر زندگی او شده است

    و اوست که میان آسودگی و زجر کشیدن ،

    باید انتخاب کند، انتخابی که دوطرفش باخت است…

    دانلود رمان رهایم مکن

    سرعتم را بیشترکردم وباسرعت سرسام آوری ازماشین جلویی سبقت گرفتم.
    نگاهی ازگو شه ی چ شم به اوکه در فکربود، انداختم که با اح ساس نگاهمن
    روی صورتش ٬کمربندش را بست و با استرس کناره ی صندلی راگرفت.
    لبخند محوی زدم وکمی سرعتم راکمترکردم.
    با لرزیدن جیب کتم ، دستم را داخل جیبم فرو بردم و تلفن را درآوردم.
    بدون اینکه به اسم مخاطب نگاهی بیاندازم، تلفن را روی داشبورد پرت کردم.
    _ اگه مهمه جواب بده مهرداد..مسئله ای نیست.
    سرررمرا به معنی نه تکان دادمو به جاده ی خلوت روبه رو خیره شرردمو بدون
    توجه به دوربین های احتمالی کنترل سرررعت، پایم رامحکم ترروی پدال گاز
    فشردم.
    نیلوکمربندشرا بازکرد وبه طرفصندلی عقب خم شد. کیف شیری رنگش
    را از روی صندلی برداشت .
    نگاهی ازآینه به پشررت سرررماشررین انداختم و پس از مطمئن شرردن از اینکه
    ماشینی در تعقیبمان نیست کنار پیاده رو ، رو به روی بوتیک زنانه توقف کردم.
    _بازم حرفهرروزم رو تکرارکنم؟.

    چ شمانش را با بی حو صلگی در حدقه چرخاند ونف سش را باکالفگی بیرون
    فرستاد.
    _نه ، من کارم رو دوست دارم و ولش نمیکنم.
    خنده ی آهسته ای کردم و دستی روی فرمان ماشین کشیدم.
    _باشه ، من باید برم اداره مراقب خودت باش نیلو.
    لبخند شیرینی زدکعدلم را برد و درماشین را بازکرد.
    _توهم همینطور.

    دانلود رمان رهایم مکن

    با بسته شدن در و.مطمئن شدن از رفتن نیلو حرکت کردم.
    کمی جلوترپشررت چراغ قرمزی ایسررتاده بودم وگاهی به تایمر طوالنی قرمز
    رنگرو به رویم وگاهی به پسررربچه ی آدامس فروش شررلخته چهارراه نگاه
    میکردم.
    خم شدم و از داخل داشبورد ، شیشه ی آب معدنی کوچکی را بیرون کشیدم.
    با صدای لرزش دوباره ی تلفن ، از روی داشبورد برش برداشتمش.
    _الو.
    _سالم قربان ، محمدی هستم.
    جرعه ای از آب نوشرریدم ، گرمی اب و طعم ما نده اش با عث درهم رفتن
    صورتم شد.
    _خب.
    صدای بازدم حرصی اش بهگوش رسید.
    _زارعی رو همونطورکهگفته بودید دستگیرکردیم.
    _ اتاق بازجویی شماره سه رو آمادهکنید االن میرسم

    دانلود رمان رهایم مکن


    بر چسب ها :

    ثبت دیدگاه

      • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
      • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
      • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید