دانلود رمان روزگار نامرد

    ۰۹ آبان ۱۳۹۶ 4975 بازدید بدون نظر

    دانلود رمان روزگار نامرد

    دانلود رمان روزگار نامرد

    دانلود رمان روزگار نامرد
    این رمان که در ژانر های  عاشقانه #اجتماعی #غمگین# نوشته شده است . 

    توسط ” بارانا- f ” نوشته شده است .

    در  ۹۷  صفحه نوشته شده و امروز برای شما عزیزان بر روی سایت ” دی ال رمان ” برای دانلود قرار داده داده شده است.

    قسمتی از رمان : روزگار نامرد با هم بخونیم

    هلن دختری غم دیده …
    دختری که با شناسنامه سفید مادرشد …
    دختری که بدجور جای سیلی روزگار روی صورتش مونده …
    حالا با فهمیدن یه راز نابود میشه و فکری عین خوره مغزشو, میخوره

    ” هلن ”
    با صدای زنگ ساعت بلند شدم و نشستم طبق معمول به آینده ای که آخرش معلوم نبود فکر کردم
    آینده ای که من بودم و شناسنامه سفید و بچه ۳ سالم بچه ای که به مادرش قول دادم بزرگش کنم اره هیراب من ، ۳ ساله که منو
    مادر خودش میدونه

    دانلود رمان روزگار نامرد

    من دخترهستم که فقط ۱۲سالمه و از ۲۱ سالگی طعم مادری رو چشیدم سر یک قول ، فقط و فقط یک قول
    رفتم بغل عکس ۶ سال پیش وایستادم عکسی که من بودم ، هلنا)خواهرم( ، هومان)

    برادرم( ، پرهام)پسر عمم ( ، ماهتا و
    ماهان)دوستای عزیزم( و هیراد پدر بچم کسی که حاضر بودم جونمو براش بدم
    هیچ وقت مرگ هیراد از یادم نمیره اینکه چون پلیس بود به قتل رسید و مظلوم مردنش جیگرمو خون میکنه…یتیم شدن بچش
    بدتر میسوزونتم….اخرشم که مرگ زنش
    دیشب هیراب به بهانه اینکه براش قصه بگم اومده بود و تو اتاق من خوابیده بود رفتم سمتش و در گوشش گفتم:
    – : نفس مامانی؟؟
    هیراب : مامانی خوابم میاد بخدا
    – : پاشو پسرم بریم پایین شب قراره بریم شهربازی ها بدو مامان قربونت بشه
    هیراب : اخ جون شهربازی ، مامان زنگ بزن هلما هم ببریم لطفا
    – : چشممممم شما برو صبحونتو بخور تا شب خدا بزرگه
    اومد سمتم و بوسم کرد و گفت:
    هیراب : قربون مامانم)این لحن بچم بود(
    رفت از اتاق بیرون و من از پشت به قد و باالی ۳ ساله بچم نگاه کردم و با خودم حسرت خوردم که چرا هیراد نیست تا بزرگ
    شدن بچش رو ببینه
    منم رفتم پایین صدای هیراب کل خونه رو برداشته بود داشت داستانی که دیشب براش گفته بودم رو برای مامانم میگفت رفتم تو
    اشپرخونه و گفتم:
    – : هیراب عزیزم سر مادری رو بردی بسه دیگه
    مامان هدیه برگشت و گفت :
    مامانی : ۱۲سالته سالم بلد نیستی؟؟؟
    خندیدم و گفتم:
    – : شرمنده مگه این وروجک میزاره چیزی یاد آدم بمونه ، سالم
    هیراب : مامان خانم بی حواسی خودتو گردن من ننداز لدفا

    امیدوارم رمان روزگار نامرد خوشت اومده باشه اگه خوشت اومده پس یکم برو پایین تر رمان رو با فرمت های دلخواهت دانلود کن

    دانلود رمان با فرمت پی دی اف روی لینک پایین کلیک کنید
    http://dlroman.ir/link/Us
    دانلودرمان برای اندروید،تبلت
    http://dlroman.ir/link/hi
    دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت
    http://dlroman.ir/link/gX

    اگر شما نویسنده رمان روزگار نامرد هستید و از انتشار این رمان در سایت  دی ال  رمان ناراضی هستین  در قسمت  نظرات  در میان  بگذارید !

    منبع تایپ رمان : dlroman.ir


    بر چسب ها :
    نوشته های مشابه

    ثبت دیدگاه

      • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
      • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
      • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید