دانلود رمان لالایی بیداری با قلم آرام رضایی

     رندگی دختری به نام آرام را روایت می‌کند که تحصیل کرده است و در آموزشگاهی عربی تدریس می‌کند.

    آرام که به تازگی به همراه خانواده‌اش و همسایه‌ها به آپارتمانی جدید نقل مکان کردند،

    توجه‌اش به همسایه‌ی جدید طبقه‌ی دوم به نام آیدین جلب می‌شود و ….

    دانلود رمان لالایی بیداری

    .رو سنگ فرش وسط باغچه ایستاده بود و با هیجان خونه رو بو می
    کشید .نگاه دلخورم لبهاش و بست و خود به خود دستهاش پایین اومد.
    ستترش و یکم پایین آورد و با صتتدای آرومتری گفت :خوب اینجا رو دوستتت
    دارم…
    نگاه ثابت و خیره ام و ازش گرفتم .راه افتادم ستمت ستاختمون و از پله ها باال
    رفتم و یه لنگه از در شیشه ای ساختمون و باز کردم و واردش شدم.
    شراره حق نداشت اینجا رو دوست داشته باشه .نه انقدر سریع.
    طبقه ی اول…
    مثل قبل…
    مثل قدیم….
    اما قبل و قدیم کجا و االن کجا ….همیشه از فضولی بدم میومد اما حاال …هر
    ک سی که بخواد بره خونه اش از جلوی در خونه ی ما رد می شه .این یعنی صدا
    ..این یعنی ستتر و صتتدا …این یعنی شتتکستتتن ستتکوت و آرامش ..این یعنی
    مزاحمت…
    اخمم بیشتر شد .نفس عمیقی کشیدم و از پله ها باال رفتم و در واحدمون و باز
    کردم .خونه ی بزرگی بود .نه به بزرگی قبلی .نه به قشنگی قبلی .نه به با صفائیه
    قبلی…

    دانلود رمان لالایی بیداری

    وارد شدم و چشم دوختم به دیوارهای سفید .درهای شیک و آشپزخونه ی اپن
    بزرگ سمت راست .از این آشپزخونه هم بدم میومد .از اپن بودنش بدم میومد.
    آشپزخونه باید بسته باشه .باید دیوار داشته باشه .باید محافظت بشه از چشم
    هر غریبه ای که پا تو خونه میزاره .باید حریم داشتتته باشتته .باید بتونی توش
    راحت باشی.
    رومو از آشتتپزخونه گرفتم و رفتم ستتمت اتاقها .از بین استتباب و استتاستتیه که
    کارتون زده و بی نظم هر گوشتته ی خونه ولو شتتده بودن رد شتتدم و رستتیدم به
    راهروی اتاقها.
    ۴تا در با فاصله ی کمی از هم .دوتا وسط، یکی چسبیده به دیوار سمت چپ
    و دیگری، درست رو به روی این در، سمت راست قرار داشت.
    یکی از درهای وستتط و باز کردم .حمام بود .نگاهی گذرا بهش انداختم و بی
    تفاوت درش و بستم و در کناریش و باز کردم .نگاهی به داخلش انداختم .اتاق

    به نسبت بزرگیه برای دوتا شریک همیشگی و همراه.
    همیشته اتاقی و میگیرن که بین اتاق ماها باشته .شتاید … شتاید می ترستن با
    وجود بزرگی سن و قد و اندام باز هم مثل دوران بچگی به جون هم بی افتیم.
    می خوان وسط و بگیرن که به کسی آسیب نرسه.
    در ستتمت چپ و باز کردم .بی اختیار از بین اون همه اخم رو پیشتتونیم یه
    پوزخندی زدم.
    آرمین ..آرمین…

    دانلود رمان لالایی بیداری

    این پستتر هنوز نیومده مالکیتش و اعالم کرده .به پوستتتر بزرگ قدی که عکس
    خودش روش بود نگاه کردم .چرا پستترها در ستتنین خاص عاشتتق خودشتتون
    میشن؟
    رفتم جلو و با دقت بیشتری به عکس نگاه کردم.
    رنگ عکس سیا ه . لباسش سیا ه و موهاش با این نور سیا ه . سرش به سمت چپ
    رفته و مصمم به اون سمت نگاه می کنه .سیاهی موهاش تو سیاهی پس زمینه
    ی عکس گم شتتده .ته ریش صتتورتش با موهایی که فقط ب*غ*لهای خیلی
    کوتاه شده اش پیدا ست هم خونی داره .د ستش به یقه ی باز پیراهن مردونه ی
    سیاه شه و سینه اش تا ناکجا پیدا ست .موهای ریز رو سینه اش لبخند به لبم
    میاره.


    بر چسب ها :
    نوشته های مشابه

    ثبت دیدگاه

      • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
      • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
      • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید