رمان های فروشیمایدا

دانلود رمان مایدا از ویولا

دانلود رمان مایدا از ویولا

 

عجب جایه خفتی اوردی منو

از قیافش معلوم بود نشنیده چی گفتم

کنار گوشش عربده زدم

میگم عجب جایی اوردی منو

همچین هولم داد عقب که رفتم تو بغل یه بابایی تا اومدم بکشم کنار دستاشو مثل پیچک پیچید دورم و کنار گوشم

گفت: به به عجب ماهی خوشمزه ای به تورم خورد قیافشو نمیدیدم

اما عجب صدایی عجب عطری زده بود بویه سگ مرده میداد

خودمو بزور کشیدم کنار برگشتم سمتش ک با دیدن قیافش لبو لوچم اویزون شد
اینکه ماهان

پسره یه احمق

میگن مار از پونه بدش میاد جلو لونش سبز میشه

دانلود رمان مایدا از ویولا

گاو میش حسابی از دسته سوما عصبی شدم داشتم تو جمعیت دنبالش میگشتم

که دستم کشیده شد عقب

و تا به خودم بیام از بین جمعیت کشون کشون تا دمه تراس برده شدم ..

تا بخودم بیام پرتم کرد تو تراس و درو بستو برگشت سمتمو منو چسبوند

به دیوار و دستاشو حلقه کرد دور گلومو و نفسمو برید..

تو اینجا چه غلطی میکنی؟

یا مریم مقدس

داشتم تقلا میکردم یکم نفس بکشم ک انگار فهمید دارم خفه میشم و دستشو از گردنم کشید کنار

با توام مایدا جواب منو بده به من که رسید لال شدی؟

دانلود رمان مایدا

تو بغل اون بی همه چیز ک حسابی بهت خوش گذشته بود داشتی لذت میبردی که

دیگه داشت زیادی دخالت میکرد بزور خودمو از زیر دستش کشیدم کنار و کوبیدم تخته سینه ستبرش(

..لعنت بهت فرام لعنت بهت ک انقد دوست دارم )

هوار کشیدم به تو چه هان؟مگه من تو کارهایه تو دخالت میکنم؟

مگه وقتی داشتی اون دختره یه شبیه خرس و میبوسیدی من پریدم وسط؟

اومدم برم بیرون چون حس میکردم هر ان ممکنه اشکام سرازیر بشن و دستم واسش رو بشه.

دلم نمیخواست نیمچه غروری که داشتم پیشش و نابود کنم داشتم میرفتم که دستمو گرفت و منو کشید

تو بغلش لعنت بهت که هنوزم عاشقتم سرم که رو سینش قرار گرفت همه چی یادم رفت

خیال کردم فرام همون فرامه و منم همون مایدا یادم رفت که یروزی من تحقیر شدم بخاطر حسی که نباید بوجود میومد و اومده بود.

میدونستم اگه یه دقیقه دیگه تو بغلش بمونم اشکام سرازیر میشن خودمو تکون دادم که از بغلش بیام بیرون که گفت:

تکون نخور لطفا بزار یکم آروم شم لعنتی وقتی دیدم اون الدنگ بغلت کرده و تو هیچی بهش نمیگی دیونه شدم اصلا دلم نمیخواد

دانلود رمان مایدا

هیچکس دیگه بجز من بغلت کنه اینو گفت و چنان فشارم داد که حس کردم استخونام له شدن اروم ناله کردم که جری تر شد

و محکم تر فشار داد واقعا داشتم میمردم که دندونامو فرو کردم تو سینش و چنان گازی گرفتم که پرتم کرد

عقب مرتیکه نفهم نمیگه چهار تا تیکه استخون دارم اونم فشار میده پودرم میکنه

دستشو گذاشت رو جایی که گاز گرفتم و عصبی تو چشام نگاه کرد و دندوناشو فشار داد رو همو غرید

یه دقیقه بهت فرصت میدم فرار کنی وگرنه چنان بلایی به سرت میارم که اون سرش ناپیدا و داد زد

یک چنان از جا پریدم و یورش بردم سمت در که خودمم توش موندم

میدونستم اگه یه دقیقه بگذره و منو ببینه پوستمو میکنه ازش بعید نیس کم بلا سرم نیورده دویدم

دانلود رمان مایدا

سمت درو لباسامو از خدمتکار گرفتم و بدونه اینکه به سوما بگم رفتم سمت ماشین با اون کفشایه ده سانتی چنان میدوییدم که انگار سگ دنبالم کرده..

همین که نشستم پشت فرمون اشکام سرازیر شد حسابی ناراحت بودم از دست خودم از دست دلم از دست عقلم که ..

چرا باید عاشق ادمی بشم ذره ای واسش مهم نیستم؟ادمی که نیاز جسمیش که برطرف شد

ولم کرد ادمی که از چشمش افتادم چون وسیله بودم ولی من دل بسته بودم بهش..

تا نیمه هایه شب تو خیابونا پرسه زدم و اخر شب برگشتم خونه سوما زنگ زدو جواب ندادم بهم پیام داد

گفت که فرام بهش گفته چرا منو برده به اون مهمونی گفت که از فرام متنفره گفت نزدیک بود کتکش بزنه و من خندم گرفت

دانلود رمان مایدا

مطمئنم از فرام بعید نبود کتک زدن..ولی چرا واسه من شیرین بود و هست؟

اینکه گلومو فشار بده موهامو بکشه چرا واسم دلنشینه؟

با ریموت در پارکینگ و باز کردم و ماشین و بردم تو همینکه پارک کردم و پیاده شدم یه نفر صدام کرد مایدا..

اونقد بی حوصله بودم که واینسم تا چرتو پرت هایه سپهر احمق و گوش بدم..رامو کشیدم برم که جلومو گرفت

مایدا صدامو نمیشنوی؟سوما کجاس؟مگه با تو نرفت؟اصلا کجا رفتین؟

اه امشب چه شب گندی بود کی قرار تموم بشه ای خدا..

سعی کردم ارامش خودمو حفظ کنم و اومدم برم سمت اسانسور که بازم سپهر

پرید جلوم ایندفعه دیگه خون جلوی چشامو گرفت

و کیفمو چنان کوبیدم تو سرش و جیغ زدم به تو چه سوما کجاس د ه هی هیچی نمیگم داری پررو تر میشیا راتو بکش برو پر کارت حوصله ندارم

دانلود رمان مایدا

سپهر یه بار دیگه بپری جلو چشاتو در میارما یه اه بلند گفتم و زدم و منتظر ۴

غر غر کنان رفتم سمت اسانسور و سپهرم یه دستش رو سرش بودو

مات منو نگاه میکرد ..دکمه شدم برسم و برم خودمو از شر این لنز لعنتی و ارایش مزخرف و موهایه تافتی خلاص کنم

که اسانسور تو طبقه دوم وایساد..
یعنی امشب همه چی دست به دست هم داد من و جنی کنه در اسانسور باز شد

و همسایه طبقه دومی و مهموناش پیدا شدن.

پ.ترجیح دادم یه نگاه خون اشامی به همسایه کنم و از اسنسور بیام بیرون و دو طبقه باقی مونده رو با پله طی کنم

دانلود رمان مایدا
بلاخره بعد از کلی هن و هن کردن رسیدم..

کلیدم کجاس؟دستمو کردم تو کیفمو دنبال کلید گشتم و پیدا نکردم و

اشکم در اومد و پاهامو کوبیدم زمین و کیفمو بر عکس کردم

بلکه پیدا بشه و پیدا نشد و از زور حرص و بغض داشتم خفه میشدم و تکیه دادم ب درو زانو هامو بغل کردمو گریه سر دادم…

خدایا چه بدبختی من دارم اخه

این چه زندگییه

اون از عشقم اون از همسایه هام اینم از شانس نکبتم..

پس کلید کجاس؟

سعی کردم خودمو دلداری بدم..

اروم باش مایدا ببین چیزی نشده که فرام دوست داره..

 

دانلود رمان مایدا

خودش گفت بزار تو بغلت یکم اروم شم..سپهر که گناهی نکرده عاشقه سوما شده همسایه طبقه دومم که بیچاره ها سن و سال دارن

حالا دو طبقه با پله اومدی چیزیت شد؟کلیدم همینجاهاس دیگه با دقت نگاه کن.

.اشکام و با استین مانتوم پاک کردم و با حوصله جز به جز وسایل کیفو نگاه کردم ولی..نبود…

این دفعه با شدت بیشتری شروع کردم گریه کردن یه جوری که صدام تو ساختمون پیچیده بود..
اسانسور که تو طبقه چهار وایساد منم ساکت شدم..
سپهر با قیافه ای نگران اومد سمتم چیشده؟چرا گریه میکنی؟واسه سوما اتفاقی افتاده؟

اینو که گفت دستمو دراز کردم سمت سوییچ که پرت کنم سمتش که با یه نیشخنده چندش دستاشو برد بالا و گفت خب بابا چته؟چرا گریه میکنی؟
کلیدام نیستن..
خب اشکال نداره شاید دسته سوما مونده
چنان چشم غره ای رفتم که بلند خندید..
پسره یه چندش
سپهر پاشو برو تا بیشتر از این عصبی نشدم..
چرا عصبی خب یه زنگ بزن از سو..

دانلود رمان مایدا

زیبا اندیشی
برچسب ها

رمان نویس

امیدارم از خواندن رمان ها لذت ببرید. ایدی تلگرام جهت درخواست رمان یا حذف رمان https://t.me/dinadl_ir

نوشته های مشابه

یک نظر

  1. سلام من رمان حرارت تن تو و مایدا رو خریدم ولی دانلود نشد اینم شماره کارتمه ۶۰۶۳۷۳۱۰۴۰۹۸۰۲۴۶ برام ایمیل کنید

دیدگاهتان را بنویسید

You have to agree to the comment policy.

هجده + 20 =