دانلود رمان پناهم باش

05 مهر 1396 5287 بازدید بدون نظر

دانلود رمان پناهم باش

 

دانلود رمان پناهم باش

دانلود رمان پناهم باش ( جلد دوم آوای پشیمانی) – ا.اصغر زاده

: با فرمت نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (PDF)

دانلود رمان پناهم باش

خب ژانر رمان پناهم باش ( جلد دوم آوای پشیمانی) چیه ؟
#اجتماعی#عاشقانه

خب رمان پناهم باش ( جلد دوم آوای پشیمانی) چند صفحه داره ؟

۱۹۵

خلاصه رمان پناهم باش ( جلد دوم آوای پشیمانی)

سلام آسمان هستم….نویسنده ی رمانهای(دل من-تمنا-عشقت برای من-خواستنی از جنس گناه-آوای پشیمانی)این رمان جلد دوم رمان آوای پشیمانی هست،قصئه بعد از بیست و شش،هفت سالِ بعد از زبانِ پناه،دختره آوا هست،امیدوارم دوست داشته باشید…. –رمانِ پـــــناهم باش–

چند صفحه ای اول رمان : پناهم باش ( جلد دوم آوای پشیمانی) با هم بخونیم

-با خوشحالی رفتم سمت پارکینگ،وای خدای من اصلا باورم نمیشد که بابا برای قبولیم تو ارشد
یه همچین کادویی برام بخره،با عشق دست کشیدم رو ماشین،

دقیقا همون رنگ و همان مدلی که
خواسته بودم، برگشتم عقب و پریدم تو بغل بابا:عاشقتم پــــدر!
مامان منو از بابا جدا کرد و با اخمِ الکی گفت:تو غلط کردی بچه پررو عاشقِ شوهرِ منی باز من به
تو رو دادم!
خندم گرفت،میدونستم تا چه حد عاشقِ باباست،باباهم دیوانه وار دوسش داشت…
این حرفِ مامان باعثِ خنده ی جمعم شد!
دانلود رمان پناهم باش
مامان گونمو بوسید و سوییچ و داد دستم:بیا مامانم،این کادو از طرف منو بابات،انشاالله همیشه
موفق باشی دخترِ گلم!
گونشو بوسیدم:فداتشم مامانم!
اخم کرد:خدانکنه!
دایی اردوان یه بسته کوچیک داد بهم:بیا جقله اینم از طرف منو هستی!موفق باشی!
گونه ی جفتشونو بوسیدم:مرسی دایی،مرسی زندایی!
کادو رو باز کردم،یه دستبند طلا سفیدِ زیبا که وسطش طرح ستاره بود!فوق العاده بود! دوباره
تشکر کردم!

دانلود رمان پناهم باش ( جلد دوم آوای پشیمانی) – ا.اصغر زاده

ارسلان پسر داییم که دو سال ازم کوچیکتر بود یه جا آویزی باب اسفنجی داد بهم:بیا اینم
آویزون کن جلو ماشینت همه بفهمن هنوز کارتون باب اسفنجی میبینی ونی نی کوچولویی!
پشت چشم نازک کردم و عروسکو از دستش گرفتم!
نشستم تو ماشین و عروسکو انداختم رو صندلی و ماشینو روشن کردم و رو به ارسلان گفتم:بدو
سوار شو بریم یه دوری بزنیم!

دانلود رمان پناهم باش
خواست سوار شه که دایی با تحکم گفت:الان نه پناه،دیر وقته! بیاین میخوایم بریم شام بخوریم!
با ارسلان یه نگاه به هم کردیم و با لبای آویزون رفتیم سمت خونه،جفتمون خوب میدونستیم رو
حرفِ دایی نمیشه حرف زد!
مامان جون و بابا جون و مامان مینا و بابا اردشیر چون پاشون درد میکرد نیومدن پایین،ولی وقتی
رفتم بالا کادوشونو که پول نقد بود دادن بهم

امیدوارم رمان پناهم باش ( جلد دوم آوای پشیمانی) خوشت اومده باشه اگه خوشت اومده پس یکم برو پایین تر رمان رو با فرمت های دلخواهت دانلود کن

اگر شما نویسنده رمان پناهم باش ( جلد دوم آوای پشیمانی) هستید و از انتشار این رمان در سایت  دی ال  رمان ناراضی هستین  در قسمت  نظرات  در میان  بگذارید !

منبع تایپ رمان :  romankade.com

 


بر چسب ها :

ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.