رمان عاشقتم دیوونه جلد دوم

7.600 تومان

رمان عاشقتم دیوونه به قلم حانیا بصیری 477 صفحه

جلد دوم این رمان را می تونید همین الان سفارش بدهید و دانلود کنید

رمان فوق العاده زیبا که می تونه لحظات بیاد موندنی براتون خلق کنه

پس از پرداخت بلافاصله می تونید دانلود کنید

دانلود رمان عاشقتم دیوونه

ازاستاد اجازه گرفتم و برای فاطیما سری تکون دادم بااخم به گوشیم که شماره آرش روش خاموش روشن میشد

نگاهی انداختمو خاموشش کردم،

تخته شاسی مو از روی میز برداشتم و ازکلاس خارج شدم ،حوصله ی هیچ چیزو نداشتم، هیچی…

کیفمو روی شونه ام انداختم و به سمت خروجی حرکت کردم،که یهو دیدمش جلوی درخروجی داشت قدم میزد،

از حرکت ایستادم و بهش خیره شدم آروم آروم اشک توچشمام جمع شد،

خندیدم و به آسمون نگاه کردم تا کنترل اشکام از دستم خارج نشه و غرورمو از اینی که هست

داغون تر کنه،-واقعا چطور تونستم شیفته آدم وقیحی مثله رادین بشم؟هرچقدر بیشتر نگاهش میکردم

بیشتر ازش متنفر میشدم و دوبرابر از خودم، خیلی دوست داشتم برم جلوشو بگیرمش به باد فوش اما لامصب از خودشم شرمم میشد،

دانلود رمان عاشقتم دیوونه

من چطور تونستم؟نمیخواستم باهاش چشم تو چشم شم بخاطر همین چند دقیقه ای پشت در این پا و اون پا کردم تا بره،

اما انگار منتظر کسی بود،

چون همون جلو راه میرفت و قدم میزد، محوطه خارجی دانشگاه نسبتاً خلوت بود

و کسی اون اطراف نبود به جز دوسه نفری که سرشون تو جزوه هاشون بود،

از ایستادن خسته شدم مثل اینکه از ظواهر قضیه معلوم بود قصد رفتن نداره،

آینه ام رو از داخل کیفم دراوردم و خودمو توش نگاه کردم ،

خداروشکر چشمام قرمز نبود اما صورتم خیلی غمگین و ناراحت معلوم میشد،

بااخم به تصویرم توی آینه خیره شدم و

گفتم:_اصلاً چرا من باید خجالت بکشم؟ هان؟ چرا من؟ 

عصبی آینه رو گذاشتم تو جیب مانتوم و با اخم از سالن خارج شدم،

درحالی که به زمین نگاه میکردم از پله ها پایین رفتم و به سمت رو به رو حرکت کردم،

حس کردم داره به سمتم میاد بخاطر همین سرعت قدم هامو بیشتر کردم، یهو صدا زد

دانلود رمان عاشقتم دیوونه

:-خانم شهامت.دندونامو روی هم فشار دادم و با عصبانیت حرکت کردم.

دو سه بار دیگه اسممو صدا زد و وقتی دید توجهی نمیکنم چیزی نگفت،

درست همون لحظه ای که فکر میکردم رفته یهو بند کیفم کشیده شد و ناخواسته به عقب برگشتم.

باعصبانیت به پشت سرم نگاه کردم بر خلاف میل باطنیم زل زدم توی چشماش و سرمو به معنی چیه؟

براش تکون دادم، اینبار بر خلاف دفعات دیگه اصلاً اثری از بیخیالی توی چشماش نبود،

مثل خودم بااخم به چشمام نگاه کرد

بعد یه مکث کوتاه تا خواست حرف بزنه با لحن تهاجمی گفتم :-نگفتی؟

عصبانی گفت :-واسه چی جواب تلفنتو نمیدی؟

میدونی چندبار از طرف شرکت باهات تماس گرفتن؟

حتی صحبت کردن این موجودم برام تنفر برانگیز شده بود،

-چون دیگه نمیخوام تو شرکتتون کار کنم.چهره اش کمی رنگ تعجب گرفت بهم نگاه کرد و گفت :-یعنی چی؟

کیفمو رو شونه ام جا به جا کردم و گفتم :_یعنی همین که گفتم .

گاردشو حفظ کرد و خیلی جدی

دانلود رمان عاشقتم دیوونه

گفت :-چرا؟با انزجار بهش نگاه کردم و نزدیکش شدم،

صورتمو جمع کردم و گفتم :-چون با وجودت مشکل دارم،

چون بوی تعفنت اذیتم میکنه،

چون ازت متنفرم حالمو بهم میزنی حالا فهمیدی برای چی؟

عصبانی وسط حرفم پرید و گفت :-هوو…

چی داری ردیف میکنی برای خودت،حرف دهنتو بفهم خانم.

_من میفهمم چی میگم، توهم میفهمی ولی خودتو زدی به نفهمی.

گوشیمو روشن کردم و عکس هنرنمایی خودشو بهش نشون دادم و گفتم

:-عکس کاملشو خودت داری نه؟ خیلی کارتو تمیز و ماهرانه انجام دادی آفرین،

حالا دیگه لازم نیست وانمود کنی چیزی نمیدونی.

همونطورکه با حیرت به تصویر گوشی نگاه میکرد گفت :-اینو از کجا اوردی؟

جلو رفتم و با غضب تخته شاسیه توی دستمو به سینه اش کوبیدم

و گفتم :– چطوری دلت اومد با سارا اینکارو بکنی؟متعجب و رنگ پریده بهم نگاه کرد،

دانلود رمان عاشقتم دیوونه

دوباره با تخته زدم رو سینه اش و گفتم ؛_چطوری وجدانت اجازه داد بخاطر هوست آینده یه دخترو قربانی کنی؟

خیلی کثافتی رادین خیلی رذلی ای کاش دیگه چشمم بهت نیفته ای کاش.

صورتم غرق در اشک شده بود و از شدت هیجان و عصبانیت و حسای دیگه متوجه سرازیر شدن اشکام نشدم.

تو این فاصله رادین چیزی نمیگفت و فقط سرشو پایین انداخته بودو به عکس نگاه میکرد ،

توی این وضعیت باید منتظر انکار کردن موضوع از جانب اون می بودم،

اما اون سکوت کرده بود و چیزی نمیگفت.

-توقع نداشتی کسی سر از قیافه غلط اندازت دربیاره نه ؟ چرا چیزی نمیگی؟

حرف بزن دیگه…سرشو بالا اورد و با حالت مبهمی بهم نگاه کرد حالت چهره اش عوض شده بود

رگای قرمز تو چشماش معلوم بود صورتش کم کم داشت به سرخی میزد ،

دستشو مشت کرد و سرشو پایین تر انداخت، با عصبانیت گوشی رو از دستش بیرون کشیدم و گفتم

دانلود رمان عاشقتم دیوونه

:-خعلی نامردی، بی شرف.چیزی نگفت،انگاری خشک شده بود، ازش متنفر بودم، متنفر.

هرچقدرهم که نگاهش می کردم عصبانی تر میشدم بخاطر همین پشتمو بهش کردم تابرم یهو با پررویی تمام

گفت :_نگفتی این عکسو از کجا اوردی.از شدت عصبانیت دندونامو روی هم فشار دادم و گفتم :

-از همون بدبختی که مثله حیوون به جونش افتادی،

اگه ترس ریختن آبروش نبود خودم میدادمت دست پلیس ولی حیف.. حیف.

عصبانی صورتمو به سمت مخالف چرخوندم و با قدم های محکم اونجا رو ترک کردم،

دستمو گذاشتم روی دهنم و از ته دل گریه کردم،

درهمون حالت دستمو برای تاکسی تکون دادم، ماشین جلوی پام ایستاد و گفت

:-دربست؟دستی به صورتم و چشمام کشیدم و گفتم :-نه.پشت کلشو خاروند و گفت :-هرچندتا که خواستم مسافر میزنما.

در عقب ماشینو باز کردم و با گریه گفتم:-هرکاری میخوای بکن.سوار ماشین شدم و سرمو به پنجره تکیه دادم،

یهو یه دستمال کاغذی جلوی صورتم اومد، بیا… تو این وضعیت کی میخواد منو بِروبایه؟-آبجی دستمال.نه خداروشکر،

دانلود رمان عاشقتم دیوونه

خبری از دردسر نبود، دستمالو گرفتم و گفتم :-خیلی ممنون.ماشین برای یه خانومه نگه داشت و زنه رفت جلو نشست

 رمان عاشقتم دیوونه

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان عاشقتم دیوونه جلد دوم”
You have to agree to the comment policy.

4 − چهار =

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده : رمان نویس
  • هنوز امتیازی یافت نشده است.